ویولنیست، نخستین دلارش را دریافت کرد. یک زن پول را در کلاه انداخت و بدون توقف به حرکت خود ادامه داد.
مرد جوانی به دیوار تکیه داد و به او گوش داد، سپس به ساعتش نگاه کرد و رفت.
پسربچه سهسالهای که در حالی که مادرش با عجله دستش را میکشید، ایستاد. ولی مادرش دستش را محکم کشید و او را همراه برد. پسربچه در حالی که دور میشد، به عقب نگاه میکرد و ویولنیست را میدید. چند بچه دیگر هم کار مشابهی کردند، اما همه پدرها و مادرها بچهها را مجبور کردند که نایستند و سریع با آنها بروند.
نوازنده بیتوقف مینواخت. تنها شش نفر مدت کوتاهی ایستادند و گوش کردند. بیست نفر پول دادند، ولی به مسیر خود بدون توقف ادامه داند. ویولینست، در مجموع ۳۲ دلار کاسب شد.
مرد، نواختن موسیقی را قطع کرد. هیچ کس متوجه قطع موسیقی نشد.
این یک داستان واقعی است. واشنگتن پست در جریان یک آزمایش اجتماعی با موضوع ادراک، سلیقه و ترجیحات مردم، ترتیبی داده بود که جاشوآ بل به صورت ناشناس در ایستگاه مترو بنوازد.
در طول زندگی خود چقدر زیبایی در اطرافمان بوده که از دیدن آنها غافل شده ایم و حال به جز خاطره ای بسیار کمرنگ چیزی از آن نداریم؟
به زیبایی هایی که مجبور به پرداخت هزینه برای آن ها نبوده ایم چقدر اهمیت داده ایم؟در تشخیص زیبایی های اطرافمان چقدر استقلال نظر داریم؟
تبلیغ زیبایی ها چقدر در تشخیص واقعی زیبایی توسط خودمان تاثیر گذار بوده؟(به عبارت دیگر آیا زیبایی را خودمان تشخیص میدهیم یا هیجان تبلیغات و قیمت آن؟؟؟!!!)و
اگر ما یک لحظه وقت برای ایستادن و گوش فرا دادن به یکی از بهترین موسیقیدانهای دنیا که در حال نواختن یکی از بهترین موسیقیهای نوشته شده با یکی از بهترین سازهای دنیاست، نداریم، …
پس :
زمان برای چه داریم
این زندگی سرشار از موقعیتهای اینچنین است و ما نمیتوانیم ببینیم
تا بحال خیلی در مورد باورها و اعتقادات و اینکه چطور میتوانید برای داشتن زندگی بهتر آنها را تغییر دهید حرف زدهایم. باورها و اعتقادات خاصی هستند که افراد زیادی را اسیر خود کردهاند و امروز میخواهیم آن باورها را بررسی کنیم. اعتقادات ما در قدم اول از والدین، معلمین، همسالان، تلویزیون و رسانهها نشات میگیرد. وقتی سنمان کم است فکر میکنیم بزرگترهایمان بیشتر از ما میدانند به همین خاطر به هرچه که میگویند اعتماد میکنیم.
اما هرچه سنمان بالاتر میرود، دیگر خودمان اعتقادات و باورهایمان نسبت به دنیا را شکل میدهیم. اما کمی از تهنشین اعتقادات دوران کودکی در ما میماند. گاهیاوقات بدون اینکه خودمان خبر داشته باشیم درونمان لانه میسازند. در زیر به برخی از این باورها و اعتقادات اشاره میکنیم. آیا این اعتقادات را در خودتان میبینید و اگر دیدید سعی کنید آنها را تغییر دهید.
1. اگر در چیزی شکست خوردی، فردی مغلوب هستی!
این باور معمولاً در مدرسه و در روزهایی که میخواهیم وارد بزرگسالی شویم، شکل میگیرد. تشویقمان میکنند که به هر قیمتی که شده موفق شویم. من اگر شکست بخورم، که بسیار هم پیش میآید، دوباره تلاش میکنم، اینقدر آن را امتحان میکنم تا بالاخره موفق شوم. اگر باور داشته باشید که اگر در کاری شکست بخورید، فردی شکستخورده هستید، یعنی همه آدمهای دنیا شکستخورده هستند. اجازه ندهید چنین باوری شما را از زندگی عقب بیندازد. یک باور جدید جای آن بگذارید.
2. تا وقتی خراب نشده، چرا باید عوضش کنیم؟
منظورم عوض کردن به منظور عوض کردن نیست. در مورد ارتقاء وسایل، فرایندها و ... صحبت میکنم. برای حرکت کردن با سرعت زندگی ما نیاز به تغییر داریم و خیلی وقتها با کسانی برخورد میکنید که مخالف تغییر هستند. تا میتوانید از چنین افرادی دوری کنید. اگر میبینید چیزی را میتوانید ارتقاء دهید، معطل نکنید.
3. به اندازه کافی برای اینکار استعداد نداری!
هیچکس در دنیا تا زمانیکه کاری را شروع نکرده، مهارت کافی برای آن را ندارد. اگر میخواهید کاری را انجام دهید فقط کافی است که شروع کنید. از اینکه ممکن است برای تحصیل در رشته حسابداری نتوانید وارد دانشگاه شوید استرس به خودتان راه ندهید، فقط کافی است شروع کرده و تلاش کنید تا به آن دست پیدا کنید. اینترنت خیلی بیشتر از آنچه که در دانشگاه یا مدرسه به شما یاد میدهند اطلاعات دارد پس فقط کافی است که دنبالش باشید.
4. برای امتحان کردن یک کار تازه دیگر پیر شدهای!
متوسط امید به زندگی در کشورهای پیشرفته، برای مردها 75 و برای زنان 79 سال است. مطمئن باشید این عدد تغییر خواهد کرد و خیلی زود این سن به 100 سال هم خواهد رسید. این یعنی ما هیچوقت برای شروع کردن یک کار جدید پیر نیستیم. امتحان کردن یک کار تازه بهترین راه برای فعال نگه داشتن مغز و بالا بردن انگیزه برای زندگی است. مردم ما انتطار دارند تا 75 سالگی عمر کنند و فکر میکنید چه اتفاقی میافتد؟ تا همین سن بیشتر عمر نمیکنیم! اگر انتظار داشته باشیم که تا 100 سالگی زنده بمانیم، مطمئناً تغییرات بیشتری در زندگیمان ایجاد میکنیم و کمتر خودمان را منحصر به زمان میکنیم. امتحان کنید.
5. دیگران شما را کنترل میکنند.
این شما هستید که خود را کنترل میکنید نه هیچ چیز دیگری. هیچکس در این دنیا شما را کنترل نمیکند، این شما هستید که نیروی درونتان را کنترل میکنید. شما برای زندگی به هیچکس و هیچچیز جز خدا نیاز ندارید، پس زندگیتان را کنید و سرنوشتتان خود رقم بزنید.
6. شما به حساب نمیآیید.
این واقعیت که زندهاید نشان میدهد که فرد خاصی هستید. اگر میخواهید فردی خاص و خارقالعاده باشید، باید تلاش کنید. تکتک ما استعداد خاصی داریم که از آن بیخبریم و هنوز کشفش نکردهایم. برای اینکه ببینید واقعاً به چه چیز علاقهمندید، همه چیز را امتحان کنید. من واقعاً به تغییر اعتقاد دارم. مجبور نیستید همه عمرتان یک کار را انجام دهید. سبک زندگیتان را بارها و بارها تغییر دهید تا راهی را پیدا کنید که دوست دارید.
7. دنیا به دور تو نمیچرخد!
کل دنیا فقط در مورد شماست. هر فرد در این سیاره دنیای جداگانهای دارد که در دستان خودش است. طوری که شما دنیا را میبینید با طوری که من میبینم متفاوت است و نگرش من هم با یک نفر دیگر متفاوت است. پس دنیا مربوط به شماست. حالا بگویید برای تغییر دنیا چه میخواهید بکنید؟
8. هیچکس تو را باور ندارد.
من تو را باور دارم اما نظر من هیچ ارزشی ندارد، نظر هیچکس ارزشی ندارد. سعی کنید خودتان را باور کنید و نیازی نداشته باشید که کسی دیگر باورتان کند. به محض اینکه خودتان، خودتان را باور کردید، بقیه هم باورتان خواهند کرد اما شما به باور آنها نیازی نخواهید داشت.
9. هیچوقت نمیتوانی آنقدر پول دربیاوری!
من این حرف را بارها شنیدهام. شما دقیقاً به همان اندازه که از خودتان انتظار دارید پول درخواهید آورد. اگر من به خودم بگویم که هیچ راهی نیست بتوانم این مقدار پول را دربیاورم، مغزم هم به دنبال راهی برای به دست آوردن آن مقدار پول نخواهد گشت. اما اگر اینقدر قاطع باشم که این مقدار پول را به دست بیاورم، مغزم راهی برای به دست آوردن آن پیدا خواهد کرد.
10. در این مورد هیچ کاری از دستت برنمیآید!
مزخرف است! شما میتوانید هر جنبه از زندگیتان را که بخواهید تغییر دهید. بعضیها هیچوقت این باور را کنار نمیگذارند و واقعاً خجالتآور است. زندگی واقعاً سخت است و دل شیر میخواهد برای تغییر آن پیشقدم شوید اما بدانید که از عهده آن برمیآیید. باید بدانید که چه میخواهید و برای رسیدن به آن چه قدمهایی باید بردارید.
تابلویی که می بینید، اثر «وینسنت لوپز» نقاش اسپانیایی قرن 18 روایت کننده ی یکی از داستان های تاریخ ایران باستان است
از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است.
Tana Hoy آمریکایی یکی از بزرگترین پیشگوها در دنیاست. او ادعا می کند علاوه بر اینکه می تواند صدای ارواح را بشنود، می تواند آنها را به طور کامل ببیند و از راهنمایی های آن ها هم استفاده کند. Hoy در سال ۱۹۹۵ در یک برنامه زنده رادیویی در Fayetteville، NC، شرکت کرد. او در این برنامه پیشگویی بزرگ خود را به مردم اعلام کرد و آن حمله تروریستی وحشتناک به ساختمان شهر اکلاهما بود. فقط ۹۰ دقیقه از این برنامه گذشته بود که تراژدی بسیار وحشتناکی در ساختمان فدرال Alfred P.Murrah اکلاهما اتفاق افتاد. در آن زمان Timothy McVeign و همکارانش مشغول بررسی حمله تروریستی قبلی بودند که در ۰۱/۱۱/۹ اتفاق افتاده بود. همچنین Hoy، چهار ماه قبل از این حمله، پیشگویی خود را بهFBI اعلام کرده بود.
Jeffrey Palmer که یک پیشگو قهار است. تا به حال اتفاقات زیادی را پیشگویی کرده است که بعضی از آنها درست بوده و بعضی دیگر نادرست. پالمر پیش بینی کرده بود که در ۲۶ دسامبر ۲۰۰۴ آتشفشان در سوماترا اندونزی فوران می کند و به دنبال آن هم سونامی بزرگی اتفاق می افتد. بیشتر از ۲۳۰۰۰۰ نفر در ۱۴ کشور دنیا جان خود را در این بلایای طبیعی از دست دادند. همچنین پیش بینی پالمر مبنی بر دست پیدا کردن کره به سلاح هسته ای درست از آب درآمد. اما او به خاطر پیش بینی طوفان کاترینا بود که در دنیا معروف شد. در تاریخ آمریکا ۵ اتفاق مرگبار رخ داده که طوفان کاترینا یکی از آن ها است.
به Edgar Cayce آمریکایی لقب پیغمبر خواب را داده اند. بی شک ادگار یکی از معروفترین پیشگوها در قرن بیستم بود. Cayce قادر بود که در حالت مراقبه به سوالاتی درباره فضا، زمان و تناسخ پاسخ دهد. وی همچنین قادر بود که در این حالت درباره وقایعی که در گذشته اتفاق افتاده و یا قرار است در آینده اتفاق بیفتد جواب دهد. Cayce زمان شروع و پایان جنگ های جهانی اول و دوم، دوره افسردگی و سردی که بر اروپا و آمریکا حاکم شده بود و مرگ رئیس جمهوران فرانکلین و جان اف کندی را به درستی پیش بینی کرده بود.
Jean Dixon یکی از پیشگوها در سال ۱۹۶۰ بود. او هم یک نویسنده روزنامه بود و هم یک هنرمند. دیکسون افکار روشنفکر مآبانه ای داشت. البته جالب است بدانید که برای اولین بار خانم نانسی ریگان بود که به او این لقب را داد. دیکسون به خاطر پیشگویی ترور جان اف کندی و مرگ Martin Luther مشهور شد. دیکسون معتقد بود که بیشتر مردم دوست دارند که کارهای خوب خود را همیشه به یاد داشته باشند و آنها را برای همه توضیح دهند، در حالی که هیچ وقت سعی نمی کنند کارهای بد خود را به یاد بیاورند و از آنها درس عبرت بگیرند.
ساموئل سلمنز که بیشتر با نام قلمیاش، مارک تواین شناخته میشود، نویسنده و طنزپرداز آمریکایی بود. او شهرت خود را مدیون رمان ماجراهای هاکلبری فین (۱۸۸۵) و ماجراهای تام سایر (۱۸۷۶) است. او در ۳۰ نوامبر ۱۸۳۵ در مرز میسوری در روستای فلوریدا به دنیا آمد.
اولین پیشگویی او در مورد مرگ خودش بود. او در سال ۱۸۳۵ وقتی که دنباله دار هالی در آسمان پدیدار شد، به دنیا آمد. او پیش بینی کرده بود که وقتی دوباره دنباله دار هالی در آسمان پدیدار شود، از دنیا خواهد رفت و واقعاً هم اینگونه هم شد. او در سال ۱۹۱۰ وقتی هالی دوباره پدیدار گشت، از دنیا رفت.
او همچنین مرگ برادرش را نیز پیش بینی کرده بود. یک شب او خواب می بیند که برادرش در تابوت دراز کشیده، بعد از گذشت چند هفته، برادرش Henry در یک تصادف کشته می شود و می میرد. در سال ۱۸۸۵ میلادی، در اوّلین نشریۀ انجمن تحقیقاتیِ SPR، با عنوان «تلگرافِ ذهن»، مقالاتی نوشت که در آنها از اهمیت و جایگاه ذهن و بیشتر تلهپاتی صحبت میکرد. در ادامۀ تحقیقاتش درزمینۀ تلهپاتی، روشی به نام «فرنوفن» را معرفی نمود که با کمک این روش ارتباطی بین یک ذهن با ذهن شخص دیگری (با کنترل و هدایت ذهنی) برقرار میشود.
تری و لیندا جمینسون دوقلوهایی بودند که به قول معروف یک روح در دو بدن به حساب می آمدند. آنها ادعا می کنند که حمله تروریستی که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به مرکز تجارت جهانی در نیویورک انجام شد را پیش بینی کرده بودند. آنها این موضوع را در مصاحبه ای در سال ۱۹۹۹ در رادیو پیشگویی کردند. دوقلوها همچنین چندین پیشرفت پزشکی را پیش بینی کرده اند مثل پیشرفت هایی که در تشخیص بیماری آلزایمر حاصل شده است.
نوستراداموس فرانسوی تا به حال هزاران اتفاق را پیش بینی کرده است و تاریخ نگاران معتقدند که بیش از نیمی از آن ها درست بوده. شاید یکی از مهم ترین آنها درباره سه ضد مسیحی باشد که اثرات بسیاری را در جامعه آن زمان گذاشته بودند. یکی از آنها ناپلئون بود که به او لقب آدمکش و قاتل را داده بودند. او گفته بود که پادشاهی نزدیک ایتالیا متولد خواهد شد که بر روی زمین سلطنت می کند و کم کم تبدیل به یک آدمکش خواهد شد. دومین ضد مسیحی که نوستراداموس به آن اشاره می کند هیتلر است.
او درباره هیتلر می گوید: "در جایی در عمق اروپا، از یک خانواده فقیر فرزند پسری متولد خواهد شد که باعث قتل بسیاری از مردم بیگناه خواهد شد. شهرت او به شرقی ترین نقطه زمین هم خواهد رسید".
بسیاری از مردم فکر می کنند که حتماً سومین نفر صدام حسین و یا اسامه بن لادن است. اما طبق پیش بینی های نوستراداموس این شخص کسی از خاورمیانه است.
او می گوید: "در یک کشور عربی فرزندی متولد می شود که با کلاه آبی رنگ وارد اروپا می شود. او شروع به ترور انسان های بیگناه می کند". علاوه بر این، نوستراداموس اتفاقی مشابه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که در آمریکا بود را پیش بینی می کند. او می گوید : "آسمان ۴۵ درجه می سوزد و این آتش به نزدیکی های شهر جدید می رسد". در این جمله، نوستراداموس اشاره به شهری جدید در آمریکا، در ۴۵ درجه عرض جغرافیایی می کند. کارشناسان معتقدند که این شهر نیویورک است.
آخرین پست ها